اي كاش زندگي چيزي نبود كه مثل رود گل آلود هراكليت بگذرد، بلكه فرصت نادري بود تا در ماهيتابه از اين رو به ان رو شويم و طرف ديگرمان هم تا نود سال ديگر سرخ مي شد.
"خاطرات روسپيان سودازده من- گابريل گارسيا ماركز"
اين را از آن جهت انتخاب كرده ام كه درباره بازگشت ناپذيري حرف مي زند. آن سان كه با قانون دوم ترموديناميك مي توان گفته هراكليتوس را اثبات كرد چه رود گل آلود باشد چه صاف و مطهر و آن سان كه مرگ را و آن سان كه آن دكتر ديوانه مي مي گفت: اگر راست مي گوييد انجامش دهيد!، هيچگاه آن طرف ديگر سرخ نخواهد شد، نه تا نود سالگي که تاهيچ سن و سال ديگري. در ميان وصف رشك آور ماركز، كه گونه شگفتش در صد سال تنهايي فرياد مي كند، پيدا كردن قانون دوم ترموديناميك دلگرمي كوچكي است، گو اين كه نداشتن قانون هم خود آدم را گرم مي كند هم دلش را.